آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

اگر باهاش ازدواج کني بايد دور ما رو خط بکشي. تو ديگه بچه من نيستي.

بايد از خودت شرم کني، بچه هاي مردم رو ببين، خودت رو ببين.

بدون من، به هيچ جا نميرسي. خيالت تخت.

به اين هم ميگن برادر- خواهري؟ همچين به بچه ات و همسرت چسبيدي که انگار زير بوته بزرگ شدي!

به خاطر تو، پدرت رو تحمل کردم، نخواستم بهت بگن بچه طلاق، حالا اين دستمزدمه؟ بدون پرسيدن نظر من، مي ري براي خودت پارتنر انتخاب مي کني.

تو زير دِين مني.

تو که وضعت خوبه، يه کمکي به من بکن. بدجور خُمارم، جاي دوري نمي ره !

بشکنه دستي که نمک نداره!

خَلايق، هرچه لايق!

مگه قبل از آشنايي با من کي بودي؟ من درستت کردم. حالا براي خودم شاخ و شونه مي کشي؟

مي خواي با من دوست بموني؟ بايد کاري کني که بهت افتخار کنم. من دوست پسر- دختر اينجوري نمي خوام.

يا کاري رو که مي خوام انجام مي دي، يا پشت گوشت رو ديدي، منو هم ديدي.

يا من يا خانواده ات؟ يکي رو انتخاب کن.

و…

چقدر اين جملات به گوش همه ما آشناست. جملاتي که با ايجاد “ترس از دست دادن”، “احساس گناه” و يا “احساس دِين” ما را به شکلي خودمخرب و خودتحقيرگر، وادار به چشم پوشي از خواسته ها و نظرات خود، به نفع تامين نظر ديگران و کسب رضايت و راحتي آنها مي کند. نوعي باج گيري توسط هر کسي که مي تواند اين احساسات را در ما زنده کند، به ويژه آشنايان و نزديکان مهم و معنادار زندگيمان.

   

چرا از عبارت باجگيري استفاده ميکنيم؟

هر گونه تهديد مبتني بر عيان و بيان کردن امري مخفي و شخصي که منتهي به احتمال آسيب رساني به فرد ديگري شود، باج گيري است که همگان در ابعاد اخلاقي/ اجتماعي/ اقتصادي با آن آشنا هستند. اما چرا از واژه باج گيري عاطفي استفاده مي کنيم؟ به دو دليل:

  1. آنچه که در اين شکل وادارسازي باج دهنده به انجام کارهاي مخالف ميل و نظر و خواسته شخص رخ مي دهد، ايجاد عواطف منفي سنگين خودمخربي است که باج دهنده را تحت فشار عاطفي، تعارض و جنگ دروني با خود قرار مي دهد. ايجاد عواطف و احساسات، ابزار باجگيري عاطفي است. اگر به جملات ابتداي اين متن توجه کنيد، مي بينيد که هر کدام از ما ممکن است پس از شنيدن يکي از جملات بالا از زبان غريبه هاي مظلوم  نما يا آشنايان هميشه طلبکار، به ويژه افراد مهم زندگيمان، دچار احساس گناه يا دِين يا ترس از دست دادن شويم و براي رفع اين احساسات، هر امتيازي بدهيم. امتيازاتي که باعث تخفيف يا تخريب تصميم گيري هاي مستقل ما، کاهش احساسات مثبت نسبت به پذيرش خودمان يا خودناکارآمدي عاطفي/ اجتماعي/اقتصادي ما مي شوند.

  2. آنچه که در اينجا بايد مخفي و پنهان بماند، اطلاعات نيست بلکه اتهام عاطفي است. همه اين کار ها را مي کنيم تا متهم به عواطف منفي نشويم. متهم به بي وفايي، قدرنشناسي، بي لياقتي، بي عرضگي، و مهم تر از همه، بي عاطفگي نشويم.

مي دانم که بسياري از شما اکنون نه تنها، اين وضعيت هاي باج گيري درسرگذشت و زندگي امروز خود را به ياد مي آوريد، بلکه عده  بسيار اندکي از شما، صادقانه اعتراف خواهيد کرد که در مواردي، باج گير عاطفي بوده ايد. اين وضعيت، بسيارمتداول و درعين حال، ناسالم نيست. هر مظلومي، به عنوان سرکوب شده، ميل دارد تا روزي ظالم و سرکوبگر شود و هر باج دهنده عاطفي، باج گيري عاطفي را به خوبي ياد خواهد گرفت.

اما چه کنيم؟ نه با ديگران، بلکه با خود چه کنيم؟ چرا که اگرچه هر کسي مي تواند در زندگي ما موثر باشد، اما هيچکس مقصر نيست، حتي خودمان هم مقصر نيستيم.

نکات قابل ارائه، بسيار دقيق و طويل است اما در حد وسع اين مطلب، نکاتي به عرض مي رسد:

  1. فرق قايل شويد بين دوست داشتن و خودقرباني سازي. انسان سالم نه تنها خواهان قرباني نمودن ديگري نيست، بلکه مطلقا تن به قرباني شدن خويشتن هم نمي دهد، به ويژه مراقب خودقرباني  سازي باشيد. فراموش نکنيد، اگر خَم باشيد، از شما کولي خواهند گرفت.

  2. به خود و ديگران مهم زندگيتان هميشه گوشزد کنيد که “دوستت دارم اما مديونت نيستم”.آنچه که ديگران براي رشد و ارتقاي ما انجام دادند، به وِيژه والدين، اگرچه قابل تقدير و تحسين است اما قابل دِين و بدهکاري نيست. ما هم بخش مهمي از تجربه والديني آنها هستيم. با حضور ما در زندگي آنها، آنها هم فرصت تجربه فرزندپروري و مادر-پدري را پيدا کردند.

  3. در تحکيم و ارتقاي روابط عاطفي – عشقي خود، هوشمند و کوشا باشيد اما فراموش نکنيد: “هر آنچه مرا نکشد، قوي ترم خواهد ساخت”. به راحتي رابطه عاطفي خود را از دست ندهيد، اما بدانيد که بدون رابطه عاطفي موجود هم، حيات شما نه تنها ادامه پيدا خواهد کرد، بلکه اگر هوشمند باشيد، هميشه فرصت مجددي براي ايجاد رابطه عاطفي ملايم و مداوم بهتري هست.

  4. دو رفتار در روابط بين فردي، به وِيژه در روابط عاطفي – عشقي نشان دهنده درماندگي است: “التماس” و “نفرين”. رابطه اي که به يکي از اين دو وضعيت رسيد را، بدون هيچگونه احساس ترس از دست دادن، يا سريعاً متعادل کنيد و يا ازآن خارج شويد.

  5. فراموش نکنيد: “تغيير از من آغاز مي شود”. همانطور که انتظار داريد ديگران از شما انتظار خود قرباني سازي نداشته باشند، بايد انتظار خود از ديگران را هم به حداقل برسانيد. مراقب باشيد خودتان باج گيرعاطفي نشويد.

  6. با توجه به حضور تک نوبتي شما در هستي، بدانيد که زندگي فرصت دست گرمي نيست. بازي ترس و دِين و گناه را کنار بگذاريد. اين بازي، زودتر از آنچه که فکر مي کنيد سهم شما از هستي را بي معني خواهد کرد.

و سخن آخر:

باجگيري عاطفي، کُشتيگرفتن با خوک است. حتي اگر برنده شويد هم، لجنمال خواهيد شد.

آرش تقوی

Life & Relationship Coach

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *